تبليغاتX
mosafer
از خدا چرا صدا نمیرسد

ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین واز بشر نشنیده اید
درمیان آبی زلال اسمان
موج دود و خون وآتشی ندیده اید
این غبار منحنی که در فضاست
این دیار وحشی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که درآشیان ماست
در بی تباهی شناست
گوشتان اگر به درد من آشناست
از سفینه ای که میرود به ماه
ازمسافری که میرسدزگرد راه
از زمین فتنه اگر حذر کنید
پای این بشراگربه آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خارجانگزای حیله های شکفته است
انکه با تو میزند صلای مهر
جز به فکر غارت دل تو نیست
................................
................................
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگرزخاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذریم از این ترانه های درد
بگذریم از این فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره ؛ شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
ای که دست من به دامنت نمیرسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته ی تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه ی شبانه ام
برگلو شکسته میشود


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:30  توسط mosafer  | 

 

تو کم از آن کرم ابریشمی

که چون عاشق گشت

پر گشود و ویرانه شد؟

ای عاشق پر پروازت کو ؟

من آسمان امن پرواز توام، پر باز کن








به وسعت سبز دشتهاتان روکنید، وراهی شوید به آنها

پس آنگاه دریابیدکه زنبور رالذتی است فراهم کردن شیرین عسل ازرگهای سرشارگل

وگل راحظی است چونکه میزبان شود و شهد خویش به زنبور دهد.

به ساحت اندیشه ی زنبور ،بسترگل ، چشمه ساران زندگی ست،

ودرباورگل ، زنبور پیام آور عشق.

وبه قاموس این هردو، تبادل زیبای لذت، نیازی ست نهفته وشوروجدی ست به نهانخانه ی

راز خفته


+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:55  توسط mosafer  | 





عشق

عشق را بجز تجلی خودآرمانی نباشد

لکن شمارااگرعشق دردل است وتمنا درسر؛

هم بدین گونه می بایدآرزورادرقلمروجان:

از او گداختن؛

آب شدن؛

صافی شدن وسر بر راه نهادن بسان جویباری

که نغمه ی خودرابه خلوت شب ساز میکند.

وآنکه رنگین کمان به زیرکشد وبه صورت انسانی برسپیدی بوم نهد؛

بی گمان برتر ازآن باشد که با مشقت دستهای پینه بسته ی خویش ؛

پای افزار ما فراهم کند.

ومن اینک ؛

نه ازرخوت دنیای خواب ؛

بلکه از بیداری نیمروز با شما میگویم

که نسیم به گوش درختان تنومندبلوط؛
 
قصه شیرین تر ازآن نگوید که با نازک سبزینه های دشت.

ودراین میانه شایسته ترآنی ست که افسانه ی بادرا به اعجازعشق

خویش به سرودی دل انگیز بدل کند.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:33  توسط mosafer  | 


((دوستی))

دوست پاسخ نیاز آدمی است.

وکشتزاری است که باعشق بارورش کنیدوباسپاس خوشه هایش برگیرید

هم سفره باشد هم آتشگاه،

که گرسنگی روح بر او آورید و ارام جان در اوجویید

چون دوست، سخن ازخیال خودگوید،

عقل به هیچ انگاریدوجز شرح رضایت بر لب نیاورید؛

وچون آهنگ سکوت کند،دل غوغای تپش وانهد که خاموش نجوای قلب او بشنود.

...................
...................
ودوستی را به طلب هیچ مقصود نخواهیدمگر اعتلای روح.

چرا که عشق اگرمقصدی تمنا کند،

بغیر آنکه پرده ی خویش برگیردوراز خودبرنماید،

باری نام عشق نگیرد و خود حجابی شودسترگ که دامن گستردوغیر بیهودگی بار ندهد

وپیوسته آنچه خوشترمی داریدو عزیزتر می شمارید در کار دوست کنید

چون لازم آیدکه جذردریای شما باز شناسد،

هم رخصت دهیدکه درطغیان آن نظرکند ومدآن دریابد.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:35  توسط mosafer  | 

معصوم باشید،

همانند نوزادی که با لمس دیواره گهواره خود،

به بودن ووجودداشتنش پی میبرد

نه به وجود گهواره


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:44  توسط mosafer  | 

درروزهای سخت،یک دوست وفادار،تجسم حقیقی خداونداست.
ناپلئون بناپارت


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:51  توسط mosafer  |